ای کاش گل بودی و من از باغ ها می چیدمت
یا که طلوعی بودی و از پنجره می دیدمت
ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان
هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت
هوا ترست به رنگ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
لبخند زدی و آسمان آبی شد
شب های قشنگ مهر مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا آخر عمر غرق بی تابی شد
دست گذاشتم رو یکی که یه قشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
گریان چو شمع در شب هجران نشسته ام چون آسمان ستاره به دامان نشسته ام
گریان چو شمع در شب هجران نشسته ام
چون آسمان ستاره به دامان نشسته ام
مرا کز عشق به ناید شماری
مبادا تازیم جز عشق کاری
عاشقم ، سوخته ام وا بگذارید مرا
لحظه ای با دل شیدا بگذارید مرا